۱۰ پرسش از جیل تارترِ اخترشناس

11532-1

امتیاز و حق نشر تصویر: Seth Shostak/SETI

جیل تارتر بیشتر عمر حرفه‌ای خود را صرف جست‌وجو به دنبال پاسخ این پرسش کرده است؛ «آیا ما در عالم تنهاییم؟» با اینکه هنوز پاسخی به دست نیامده، اینْ مانعِ خانم اخترشناس، صاحب کرسی برنارد اُلیور در بخش پژوهش‌های مؤسسه‌ی سِتی، برای ادامه‌ی این حرفه نشده است. سایت sciencefriday.com به مناسبت تولد هفتادسالگی خانم تارتر و سی‌امین سالروز فعالیت‌های ستی SETI با او درباره‌ی تأثیر پدرش بر مسیر زندگی حرفه‌ای او، جست‌وجو به دنبال ئی‌تی، و الهام‌بخشی او به کارل سِیگِن برای نوشتن رمانش مصاحبه‌ای کرده است که اینجا ترجمه‌اش را می‌خوانید.

سوزان کازیه

ترجمه: شادی حامدی

کِی فهمیدید که می‌خواهید دانشمند بشوید؟cs06p18al

وقتی هشت ساله بودم، در خانه‌مان گپ‌هایی داشتیم به اسم «گپ ماشین‌لباسشویی». من بالای ماشین‌لباسشویی می‌نشستم تا بتوانم چشم در چشم با پدرم حرف بزنم. همه‌ی اوقاتم را با او سپری می‌کردم و با هم به ماهیگیری، شکار و طبیعت‌گردی می‌رفتیم؛ کارهایی که او می‌خواست اگر پسری می‌داشت همراهش انجام بدهد. مادرم پیشنهاد کرده بود من وقت بیشتری را با خودش بگذرانم و بیشتر کارهای دخترانه انجام بدهم. پدرم هم این موضوع را به اطلاع من رساند. من نمی‌فهمیدم اصلاً چرا باید یکی را انتخاب کنم و نمی‌توانم همه را با هم انجام بدهم؟ زدم زیر گریه (چون این راهی است که نظر پدرتان را به نفع شما تغییر می‌دهد) و سرانجام او گفت: «خُب، فکر کنم اگه پشتکار داشته باشی می‌تونی هر کاری دلت می‌خواد بکنی.» من گفتم: «می‌خوام مهندس بشم»، چون این مردانه‌ترین شغلی بود که در ذهنم وجود داشت. وقتی ۱۲ساله بودم، پدرم را از دست دادم ولی مهندس‌شدن را هدف خودم قرار دادم چون به او قول داده بودم. و همان راه را رفتم.

محبوب‌ترین آموزگار علم برای شما چه‌کسی بود؟

در آخرین سال دبیرستان درس فیزیک داشتم و معلم این درس، آقای داک، خیلی شبیه پدرم بود. او فوق‌العاده حامی و پشتیبان من بود. قشنگ‌ترین خاطره‌ای که از او به یاد دارم روزی است که کمکم کرد استخوان جناق مرغی را نقره‌اندود کنم، درست مثل تکّه‌ای جواهر. خیلی کار احمقانه‌ای بود. ولی آن روزها مُد شده بود که دخترها از استخوان جناقْ گردنبند درست می‌کردند و گردن‌شان می‌انداختند. من فکر می‌کردم اگر بخواهم یکی گردنم بیندازم باید نقره‌اندود شده باشد! بنابراین رفتم پیش آقای داک و از او پرسیدم چطور باید این کار را بکنم. او هم نمی‌دانست، ولی با هم روی آن کار کردیم. آنقدر سرب از داخل مدادها درآوردیم و به استخوان ساییدیم تا بالاخره جناقْ رسانای الکتریسیته شد. بعد نقره‌اندودش کردیم. آن استخوان جناقِ نقره‌اندودشده‌ی زیبا را یک روز داشتم ولی بعد، از جلا افتاد.

الگوی شما از میان دانشمندان کیست؟Richard-feynman

ریچارد فاینمَن؛ یگانه‌ترین انسانی بود که دیده‌ام. در نخستین سال حضور من در دانشکده‌ی مهندسیِ دانشگاه کورنل، او مجموعه‌ای سخنرانی آنجا ارائه کرد. او می‌گفت روزانه نامه‌های بسیاری با امضای ناشناس دریافت می‌کند اما همیشه همه‌شان را به‌دقت می‌خوانَد چون اصلاً نمی‌تواند تصور کند که شخصی که توانایی تفکری متفاوت با او دارد چه‌بسا فکر بکر و جدیدی داشته باشد و او نخوانده از کنارش رد شود. این روزها، من هم روزانه نامه‌ها و ای‌میل‌های ناشناس بسیاری دریافت می‌کنم که باید اعتراف کنم دست‌کم نگاه سریعی به همه‌شان می‌اندازم چون ریچارد فاینمن می‌گفت شاید به این ترتیب ناگهان استعدادی نهفته کشف شود.

اگر اجازه بدهید، دومین الگویم را هم معرفی کنم؛ دریاسالار گرِیس هاپِر (افسر نیروی دریایی آمریکا و مادر برنامه‌نویسی کامپیوتری). من عاشق این مرام او بودم که می‌گفت: «بهتر است بعد از انجام کار برای بخشش التماس کنیم تا اینکه قبلش اجازه بخواهیم.» به نظرم این روشِ خیلی خوبی برای روبه‌روشدن با دنیایی بود که به اندازه‌ای که باید، پذیرای زنان نبود.

باید بگویم که قهرمان سومی هم هست: مارگارت بِربیج. او اخترشناسی انگلیسی است که احتمالاً بیشترِ شهرتش به‌سبب مقاله‌اش درباره‌ی چگونگی تولید عناصر سنگین از طریق همجوشی و فرایند سنتز هسته‌ای در دل ستاره‌هاست. همین فرایند موجب درخشش ستاره‌ها، و خاستگاه همه‌ی عناصر سنگین در عالم است. ولی چیزی که من در مارگارت واقعاً تحسین می‌کنم این است که او راهِ رصدخانه‌های بزرگ بر فراز قله‌ها را برای همه‌ی زنان باز کرد. وقتی او به آمریکا آمد، برای کار با تلسکوپ رصدخانه‌ی مونت‌ویلسون در جنوب کالیفرنیا وقت رصد خواست اما درخواستش رد شد. آن‌ها گفته بودند: «نمی‌توانیم زنی را اینجا بپذیریم چون موجب اخلال در کار همکاران مرد می‌شود.» بنابراین برای دور بعدی، او از شوهرش جِف خواست که درخواست بدهد. او در سِمَت دستیارِ جِف به مونت‌ویلسون رفت و این کار را دو سال ادامه داد. بعد دوباره برای کار با تلسکوپ درخواست داد. به او گفتند: «قبلاً به شما گفته بودیم که امکان ندارد.» او پاسخ داده بود: «چه می‌گویید؟ من دو سال است که اینجایم و هیچ‌کس حتی متوجه نشده، در کار هیچ‌کس هم اخلالی پیش نیامده. بس کنید لطفاً!» و این پایان ماجرا بود. از آن پس، زنان توانستند بر فراز قله‌ها رصد کنند.

از کدام دستاورد حرفه‌ای بیشتر احساس غرور می‌کنید؟

باعث افتخار من بود که دانشمند پژوهشگر در برنامه‌ی ستی ناسا شدم، که نخستین برنامه‌ی رَوِشمَند برای جست‌وجو به دنبال شواهدی از فناوری‌های فرازمینی بوده است. درواقع آن روز که به این کار پیوستم، به کلّ بشریت افتخار می‌کردم. با خودم فکر کردم، این چیزی است که واقعاً به‌سبب کنجکاوی بشر آغاز می‌شود. این یکی از پرسش‌های اساسی و قدیمی بشر بوده و واقعاً داشتیم برای رسیدن به جوابش سرمایه‌گذاری می‌کردیم. به نظرم فوق‌العاده بود. (ناسا این پروژه را در سال ۱۹۹۳/۱۳۷۲ متوقف کرد ولی مؤسسه‌ی ستی آن را از جایی که متوقف شده بود ادامه داد.)

SETI-2

حوزه‌های اصلی پژوهش‌های سِتی چیست؟

سِتی عبارت است از جست‌وجو به دنبال دیگر تمدن‌های دارای فناوری در عالم. اگر بتوانیم نشانه‌ای از این فناوری کشف کنیم نتیجه می‌گیریم که دست‌کم زمانی، فناوریِ هوشمندی وجود داشته که این سامانه را ساخته است. در حال حاضر دو روش اصلی برای جست‌وجوی این فناوری‌ها وجود دارد. یکی گشتن به دنبال درخش‌های نور مرئی است؛ یعنی درخش‌هایی که زمان‌شان آن‌قدر کوتاه است که ممکن نیست از چشمه‌ای اخترفیزیکی آمده باشند. روش دوم استفاده از تلسکوپ‌های رادیویی برای آشکارسازی علائم رادیوییِ به‌عمد ارسال‌شده یا به‌سَهوْ نشت‌کرده است. به دنبال چیزی می‌گردیم که آشکارا مهندسی شده است. البته معنای دقیق این مطلب، با گذر زمان و تغییر فناوری‌های خود ما، تغییر می‌کند. ما سعی می‌کنیم بهترین و بیشترین بهره را از ابزارهایی که در حال حاضر می‌شناسیم ببریم. کاملاً احتمال دارد که اکنون اصلاً در جست‌وجوی هدف درست نباشیم.

آیا هیچ کشف علمی خاصی هست که آرزو داشته باشید انجامش بدهید؟

بی‌شک رسیدن به پاسخ پرسش «آیا ما تنهاییم؟» از علایق من است. آرزو دارم که روزی بشر بفهمد از کجا آمده و جایگاهش نسبت به دیگر گونه‌های هوشمند در این عالم چیست.

فکر می‌کنید به جوابش می‌رسیم؟

خُب، اگر نگردیم نه، نمی‌رسیم. پاسخ ممکن است این باشد که ما در این عالم یگانه و تنهاییم؛ این احتمالی فیزیکی است. ما در فیزیک روش مضحکی برای شمارش داریم: یک، دو، بی‌نهایت. بنابراین وقتی پدیده‌ای داریم که فقط یک نمونه از آن دیده‌ایم، نمی‌توانیم بگوییم آیا یگانه است یا نه. ولی به‌محض اینکه دومین نمونه را هم یافتیم، می‌فهمیم که بی‌نهایت نمونه‌ی دیگر از آن وجود دارد.

آیا حقیقت دارد که شخصیت اصلی کتاب کارل سِیگِن، تماس (Contact)، با الهام از شما نوشته شده است؟Contact_Sagan

کارل کتابی نوشت درباره‌ی زنی که شغل مرا داشت. در دانشگاه کُرنل نشستی بود که من هم در آن شرکت داشتم. آنجا کارل گفت که آن شب، جشن کوچکی در خانه‌شان دارند. وقتی به آنجا رسیدم، او و آنی همسرش مرا به گوشه‌ای بردند و آنی گفت: «کارل مشغول نوشتن داستانی علمی-تخیلی‌ست.» گفتم که بله خبر دارم، نیویورک تایمز درباره‌اش نوشته و ما همه به او حسودی می‌کنیم. بعد کارل گفت: «خب شاید یکی از شخصیت‌های داستان برات آشنا باشه.» و آنی گفت: «فکر کنم ازش خوشت بیاد.»

کتاب را دوست داشتید؟

البته. فکر می‌کردم کتاب درباره‌ی شخصیتی است که به‌شدت از او تأثیر گرفته‌ام ولی وقتی شروع به خواندن کتاب کردم با خودم گفتم: «چی؟! کارل این چیزها را درباره‌ی من نمی‌دونست! این‌ها رو از کجا فهمیده؟» بعد یاد برنامه‌ای افتادم که از طرف انجمن زنان دانشگاهی آمریکا برگزار شده بود. آنجا ما زنان از همدیگر می‌پرسیدیم که چطور شده به مقطع دکتری رسیده‌ایم و پیش از آن از دور خارج نشده‌ایم؛ یا چه‌چیز موجب موفقیت ما دست‌کم تا آن سطح شده است؟ آنجا بود که فهمیدیم برای بیش از نیمی از ما پدران‌مان مهم‌ترین تأثیر را در سال‌های ابتداییِ زندگی‌مان داشته‌اند و پدران‌مان در جوانی درگذشته‌اند. دریافتیم که همه‌مان درسِ «دَمْ غنیمت‌شماری» از زندگی گرفته بودیم؛ یعنی هر فرصتی را که به دست می‌آید غنیمت بشماریم چون ممکن است دوام نداشته باشد یا تکرار نشود. علت اینکه این را تعریف می‌کنم این است که یادم آمد زمانی، نسخه‌ای از نتیجه‌ی این مطالعه را برای کارل فرستاده بودم. فکر می‌کنم او برای پروراندن آن شخصیت درواقع از ویژگی‌های مشترک به‌دست‌آمده در آن مطالعه استفاده کرده بود نه صرفاً من.

در شغل‌تان از چه‌چیزی بیشتر لذت می‌برید؟

کاوش علمی که طبیعتِ کار ماست. اگر شما کارتان در حوزه‌ی علم باشد، می‌توانید همه‌ی عمرتان را صرف حل معماها و یافتن پاسخ پرسش‌ها کنید. این مسلماً باارزش‌ترین اتفاق است. به شما قول نمی‌دهم که ستی در زمانی مشخص سیگنال موردنظر را پیدا کند ولی قول می‌دهم که فردا کارمان را بهتر از امروز انجام می‌دهیم، چون راهِ بهتر کارکردن را پیدا کرده‌ایم. یادگرفتن چیزهای جدید واقعاً هیجان‌انگیز است.

درباره نویسنده

146مطلب نوشته است .

۷ نظر درباره‌ی “۱۰ پرسش از جیل تارترِ اخترشناس”

  • اميررضا عسگري شميراني wrote on ۱۹ بهمن, ۱۳۹۲, ۱:۱۴

    ممنون خانم حامدی از ترجمه خوبتون ، 

    [پاسخ]

    شادی حامدی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۵:۰۸ ب.ظ:

    خیلی ممنون از نظر شما آقای عسگری

    [پاسخ]

  • شهرزاد ميرسلطاني wrote on ۱۹ بهمن, ۱۳۹۲, ۱۴:۱۱

    مرسی از مطلب خوبتون،اما من در مصاحبه ای از کارولین پورکو در مجله نجوم خونده بودم کارل ساگان اون شخصیت رو با الهام از کارولین پورکو نوشته،الان نمیدونم که کد ومش درسته ؟

    [پاسخ]

    شادی حامدی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۵:۰۸ ب.ظ:

    سلام خانم میرسلطانی. همون‌طور که خانم جیل تارتر ذکر کردند خود کارل سیگن و همسرش به او اعلام کرده بودند که شخصیت اصلی داستان برای او خیلی آشناست و دوستش خواهد داشت. خانم تارتر ۱۰ سال از خانم پورکو بزرگ‌تر است و در زمان نوشته‌شدن داستان کتاب (۱۸۸۵) محققی شناخته‌شده بوده درحالی‌که خانم پورکو تازه دکترایشان را گرفته و مشغول کار شده بوده و درضمن هرگز شغلش مرتبط با جست‌وجوی حیات فرازمینی نبوده است.
    اتفاقی که افتاده این بوده که در زمان ساخته‌شدن فیلم کانتکت (۱۹۹۷) خانم پورکو مشاور علمی فیلم بوده‌اند و کارل سیگن می‌گفت که خودش و کارگردان سعی می‌کردند خانم جودی فاستر (بازیگر نقش اصلی) را با استفاده از مدل کارولین پورکو (که آنجا حضور داشته) هدایت کنند. یعنی جودی فاستر خانم پورکوی دانشمند را در برابرش ببیند و از رفتار و اعمالش برای باورپذیرتر شدن نقشش الگو بگیرد.

    [پاسخ]

    شهرزاد ميرسلطاني پاسخ در تاريخ اسفند ۳ام, ۱۳۹۲ ۲:۱۰ ب.ظ:

    خیلی خیلی ممنون از پاسختون متوجه شدم ! 🙂

    [پاسخ]

  • علی wrote on ۲۰ بهمن, ۱۳۹۲, ۱:۲۲

    ایمیل این خانم رو هم میزاشتین

    [پاسخ]

  • عباس آریا wrote on ۱۴ فروردین, ۱۳۹۵, ۱۱:۳۴

    با سلام در مورد نظر ایشون که گفتند ما در عالم تنهاییم درست گفتند.بنده این تنهایی رو کاملا لمس کردم و چند روزی که در کما بودم شاهد این تنهایی بودم .

    [پاسخ]

نوشتن دیدگاه

لطفاً دیدگاه های خود را به «فارسی» بنویسید و از نوشتین «فینگلیش» پرهیز کنید؛ در غیر این صورت دیدگاه تان منتشر نخواهد شد. شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2017 كانوت. محفوظ است.
Powered by Persian Wordpress